خرید بک لینک

آسمان روی سرم سنگینی میکند... روزهایم کش آمده

هرچه خودم را به کوچه ی بیخیالی میزنم، باز سر از کوچه ی دلتنگی درمی آورم

.قول داده ام ... .

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند، ولی نمی بارند

چون: من خوبم، من آرامم، من قول داده ام ...

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد، اما شبها ...

وای از شبها... هوای آغوشت دیوانه ام می کند

موهایم بدجوری بهانه ی دستانت را میگیرند. تک تک نجواهای شبانه ات لای موهایم مانده اند

کاش لااقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم، لالایی ها پیشکش

من خوبم، من آرامم، فقط نمی دانم چرا هی آهی میکشم... آه ...

و بازهم آه... خسته شدم از این همه آه، شبها تمام آه ها در سینه ی منند

آنقدر سوزناک هستند که میتوانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم اما حیف که

" قـول داده ام "

من آرامم، فقط کمی دلواپسم،کاش لااقل قول گرفته بودم از تو که برای کسی از ته دل

نخـندی

میترسم مثل من عاشق خنده هایت شود و حال و روزش شود این...

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید خوب باشد، آرام باشد، قول داده باشد بیچاره ...

نترس باز ابتدا نمیکنم، اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کار کنم ...

همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمیگویم.

تو راحت باش من خوبم من آرامم. آخر من قول داده ام که آرام باشم ...

باورت میشود ؟ من خوبم ... .

برچسب: نویسنده: یوسف کریمی تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 15:55

صفحه بندی